احمد شاه مسعود کی بود؟

Text Box: تصاویر بیشتر از رهبر بزرگ را اینجا مشاهده کنید 



احمد شاه مسعود، فرزند دوست محمد خان، يكي از افسران عالي رتبه پوليس در سلطنت ظاهر شاه و جمهوری داوود خان، دردهم سنبله سال 1332 خورشيدي برابر با اول سپتامبر 1953 میلادی"1"  در دهكدهء جنگلك از توابع ناحیه بازارك در ولایت پنجشير زاده شد . مسعود در پنج ساله گي پا به مکتب گذاشت و تا صنف دوم را در مكتب بازارك درس خواند.

وقتي پدرش به حيث قوماندان ژاندارم و پوليس هرات مقرر گرديد ، مسعود سال های سوم و چهارم را در مکتب "موفق" در هرات درس خواند."
مسعود آموزش هاي نخستين د يني را نزد ملا امام مسجد جامع هرات فرا گرفت . 
پس از تقرر پدرش در كابل او شامل ليسه استقلال گرديد و دوره مکتب را در همان ليسه به پايان برد
مسعود كه از همان آغاز طفوليت آثار و علايم استعداد بلند درسيمايش نمايان بود، پس از صنف دهم در مكتب هم به حيث شاگرد ممتاز شناخته شد. 
زبان مادري اش دری بود و در کنار آن به زبان های پشتو، اردو و فرانسوي ،روان صحبت مي كرد. او به زبان عربي نيز آشنايي داشت . 
 از مسعود نقل شده است: " براي من شمال و جنوب، دری و پشتو،مطرح نيست، ما مي توانيم در خانهء مشترك خود به هر زباني با هم حرف بزنيم ." 
مسعود علاقهء فراواني به  ورزش داشت و جوانان و نو جوانان همسن و سالش را نيز به ورزش تشويق مي كرد. هنوز چهارده سال داشت كه تيم واليبالي را در دهكدهء زادگاهش جنگلك، ایجاد کرد و در رخصتي هاي تابستاني با تيم هاي واليبال قريه هاي ديگر پنجشير مسابقات دوستانه اي را برگزار مي كرد. 
قدرت اجرايي و دقت در تامین دسلپین نه تنها او را عزيز و دوستداشتني ساخته بود ؛ بلكه با اين عملكرد حيثيت رهنما و پيشگام را در ميان دوستان بيشمارش ، يافته بود . 
از گفته های مسعود است: " ما در كارته پروان زنده گي مي كرديم ، جايي كه در آن من دوستان خوبي داشتم. ما در حدود پنجاه تا شصت تن بوديم . در آن زمان من دانش آموز صنف هفتم ليسه استقلال بودم  و مسوؤليت  این گروه را بر عهده داشتم." "2"
مسعود به ورزش هاي  مختلف علاقه داشت؛ ولی بعد ها براي انجام همهء آن فرصت كمي داشت . ورزش هاي دوست داشتني ا ش، فوتبال ، اسپ سواري، آببازي و كاراته بودند. 
در تيم فوتبال محلیي  كه در آن زمان در كارته پروان داشتند ، او نقش يك مربي فعال را داشت . ار تیم فوتبال لیسه استقالال هم از ستاره ها بود و حتا در دوران جهاد هم هر گاهی فرصت می کرد، با مجاهدین به بازی فوتبال می پرداخت.
 افزون بر این ها  مسعود عشق فراواني به مطالعه و بازي شطرنج داشت. او بيشتر به خوانش سفر نامه ها و تاريخ علاقه مند بود . مسعود در عرصه شعر و سخن آثار پيشگامان ادبياتدری؛ چونمولانا جلال ا لدين بلخي، سنايي غزنوي، بيدل و حافظ رامي خواند و دوست داشت 
مسعود: " اشعار حافظ را دوست دارم وآن راهميشه وبار بار مي خوانم. اين اشعار درمن اثر دگر گون ساز والهام بخشي دارد. موسيقي بيان احساس دروني انسان است . شعر وموسيقي بالاي هر آدمي اثرش را دارد."
سال 1351خورشيدي مسعود آموزشگاه رياضي " آرين" رادر محل زيستش در پارك بهارستان جامي واقع كارتهء پروان اداره مي كرد كه درآن او نه تنها به همصنفانش؛ بلكه به شاگردان زيادي درس رياضي مي داد. 
 در مورد اين كه مسعود چه گونه به سياست کشانده شد ،خودش گفته است: " پدرم دوستان زيادي داشت كه به سياست آشنا بودند. آنها به خانهء ما مي آمدند و روي سياست هاي منطقه و جهان بحث و گفتگو مي كردند. طبيعي بود كه اين صحبت هاو نشست ها نقشش را در من داشت . و اثراتش در آينده هم نيز باقي ماند." "3"
شاگرد صنف نهم ليسه استقلال ، اولين بار آدم فعال سياسي شد. 
مسعود هنوز شاگرد صنف هشتم و نهم بود كه فعاليت كمونستها در مكاتب كابل آغاز گرديد.  به دلیل اين كه او افکارش را با كمونست ها هماهنگ ساخته نمي توانست ، تيره گي هايي بين او و شاگرداني كه مفكورهء كمونستي داشتند پيدا شد. 
مسعود كه هنوز تجربه كافي سياسي نداشت، از امكانات زيادي هم بر ضد اين گونه فعاليت ها بر خوردار نبود . افراطی های چپ گرا در آن زمان درگيري هايي با فعالین کمونست داشتند و اين امر باعث توجه مسعود به نهضت اسلامي گرديد . 
1352   خورشیدی،بعد از امتحان كانكور ، به دانشکده مهندسي ، انستيتوت پولی تخنيك كابل راه یافت. در همين سال او رسماً به  نهضت اسلامي پيوست و همراه انجنير حبيب الرحمان كه يكي از پيشگامان نهضت اسلامي بود آشنا شد . 
در دوران حكومت محمد داؤد كه مردم او را نزديك با كمونيزم و شوروي مي دانستند، اولين طرح كودتا ضد حکومت، تحت فرماندهي انجنير حبيب الرحمان كه مسعود هم در آن سهم داشت طرح گرديد . پس از افشاي اين طرح ، انجنير حبيب الرحمان مدت شش ماه زنداني شد و مسعود هم كابل را ترك گفت . 
حكمتيار كه در آن زمان مسؤوليت امور نظامي نهضت اسلامي را داشت ، به اين عقيده بود كه از طريق ترور مي توان به هدف رسيد . هدف حکمیار از ترور، گذاشتن بم ، پاشيدن تيزاب و قتل مخالفين سياسي اش بود . درين زمان مسعود به شدت بيزاري خود را در برابر تند روان اسلامي ابراز می كرد ، در حالي كه عده اي در نهضت نيز از تند روي حمايت مي كردند. مسعود با اين گونه تحركات مطلقاً مخالف بود و در آن تباهي و نابودي مردمي را مي ديد كه خواهان خدمت كردن به آنها بود . اين اختلاف نظر اساساً باعث در گيري شديدي ميان آنها گرديد . 
احمد ولي مسعود در بارهء برادرش ، می گوید : " او به تمام معنا يك مسلمان بود ، همان گونه كه يك انسان اعتدال گرا . به اين وسيله مي خواهم بگويم كه او تندرو نبود و معتقد به تامین يك حاكميت معتدل اسلامي در افغانستان بود."
به قول احمد ولي، احمد شاه مسعود مي گفت: " تند رو هاي چپ و راست در افغانستان جايي ندارند؛ زيرا آنها برخلاف خواست هاي‌مردم عمل مي كنند. از اين رو ما نمي توانيم در افغانستان حکومتی مانند حكومت هاي‌رايج اسلامي را داشته باشيم.""4"
در سال 1353 به هدايت حكمتيار حركت ديگري صورت گرفته كه ناكام ماند و منجر به دست گيري صد ها محصل گرديد . . 

بعد ازآنكه كاكايش عبدالرزاق خان (يك تن از صاحب منصبان بلند رتبه دولت داؤد) مسعود را كه قرار بود دستگیر شود،هشدار داد توسط دولت داؤد گرفتار ميگرديد ، هشدار داد ؛ مسعود دانشگاه را ترك گفت و به همراهي انجنير جان محمد، براي اولين بار به پاكستان رفت./1353
بعد از مدت كوتاه دوباره فعاليت هاي سياسي را در داخل كابل آغاز كرد و موفق گرديد كه عده اي از افراد ناراضي دولت رابه طرفداري خود فرا خواند. مسعود فعاليت هاي سياسي اش را ادامه داد تااينكه در 1354 قيام مسلحانه پنجشير صورت گرفت . مسعود 22 ساله باعده اي از يارانش كه اعضاي ‌جمعيت بودند با وجود تلف شدن عده اي ازهمسنگرانش ، در ظرف يك تا دو ساعت تمام پنجشير را تحت كنترول در آورد ويك ادارهء دولتي را خلع سلاح كرد. 
حكمتيار وعده داده بود كه همزمان با قيام در پنجشير قواي نظامي دولت در برخی از نقاط دیگر کشور هم مصروف ساخته می شود و پیوست آن کودتای نظانی در کابل، صورت می گیرد. . 
در كابل هيچ حركتي‌صورت نگرفت . مسعود و همراهانش افشا شدند و به اين صورت قيام كننده گان به هدف نرسيدندو مجبور شدند دو باره پنجشير را ترك کنند.
مسعود بعد از يك ماه به صورت مخفي دوباره به كابل آمد و از آنجا به پشاور پاكستان رفت.  درآن جا هم مخفي بود ؛چون از  سوی استخبارات مخفي پاكستان و وابسته گان حزب اسلامی تعقيب مي شد . 
بعد از  قيام پنجشیر نظريات در داخل جمعيت اسلامي هم فرق كرد. بعضي ها طرفدار اين قيام بودند و برخي اين قيام را ناسنجيده و يك اشتباه مي دانستند. اين موضوع باعث دو پارچه گي جمعيت گرديد . كساني كه مخالف قيام بودند، با برهان الدین رباني ماندند كه مسعود هم يكي‌از آنها بود و طرفداران قيام به حكمتيارپيوستند و حزب اسلامی را تشکیل دادند.
اين دو گروه گاه با هم نزديك و گاه دور مي شدند. تا اينكه تحت رهبري قاضي امين وقاد هر دو با هم يكجا شدند . 
 با این حال حكمتيار با نزديكي ‌به شبكه استخباراتي ‌پاكستان ، رقباي‌سياسي ‌خود را يكي- ‌يكي‌از بين برد. يكي‌از اين جمله همان انجنير جان محمد بود. 
حكمتيار ورهنمايان‌ پاكستاني اش مي خواستند مسعود را كه درآن وقت اختطاف كنند . مسعود كه از جدي بودن اين موضوع خبر شد، پهره دار هاي پاكستاني را با دو تفنگچه اي كه هميشه با خود داشت تهديد كرد و از آنجا خارج شد . اوتا كودتاي ‌ضياالحق به صورت مخفي در پاكستان ماند . 
بعد از اين واقعه، جمعيت فعاليت هاي مستقل خود را آغاز كرد  و مسعود تا كودتاي كمونستي 1357 به كابل رفت و آمد داشت .از فعاليتش در كابل تنها دوستان نزديكش خبر داشتند. به گفته يكي از نزديكانش، اوبيشتر در شهرستان هاي شرقي افغانستان به سر مي برد تا از نظر پوليس امنيتي كابل در امان باشد . 
مسعود به نورستان كه از نخستين مراكز قيام عليه شوروي بود، رفت . او مي خواست ببيند كه عقيده مردم  در مورد مقاومت چیست. بعد از اين كه مسعود به تصميم مردم يقين پيدا كرد در 1358 ( آغاز تجاوز قواي شوروي به افغانستان) با دسته اي كه شامل 20 مرد جوان بود، به سوی پنجشير روان شد .در كنر هم مبارزاني كه به جهاد آغاز كرده بودند اين دسته را خوش آمديد و خيرمقدم گفتند و مقداري از سلاح و مهما ت غنيمت گرفته شده خود را به دسته زير فرماندهي‌مسعود اهدا کردند. 
مسعود همراه با همرزمانش داخل پنجشير، محل زادگاه خود شد . 
شاهدان عيني مي گويند  که در پنجشير او بزرگان و ريشسفيدان محل را گرد خود جمع كرد و راجع به مقاومت مسلحانه با آنها به تفاهم رسيد. مسعود در تمام قريه ها با مردم گفتگو كرد . مردم پنجشير براي مبارزات مسعود در راه آزادي مردم و سرزمينش، به هر نوع قرباني حاضر بودند . 
شاهدان مي گويند، با وجودي كه زن و مرد و پير و جوان به ضرورت اين مبارزه مسلحانه باور مند بودند ، آماده گي‌خود را براي مقاومت اعلام كردند . مسعود از ميان همهء داوطلبان، كساني ‌را انتخاب مي كرد كه يگانه سرپرست و نان آور خانواده خود نمي‌بودند . او براي‌ داوطلبان مبارزه مي گفت و روشن مي ساخت كه سرپرستي و غمخواري خانواده هم بخش ضروري‌ مقاومت است؛ زيرا حفاظت از مردم بيچاره و محتاج و به خصوص ازخانواده در برابر يك ابر قدرت تجاوز گر، فرض است . 
بار ديگر قيام مسلحانه در پنجشير آغاز گرديد و اين بار به اين قيام 40 روز ادامه پيدا كرد ودر نتیجه آن  پنجشير،بخش هایی از سالنگ و بوله غين از دست تجاوزگران آزاد گرديد . پس از40 روز جنگ و مقاومت، مسعود از ناحيه پاي زخم برداشت و مبارزان سلاح و مهمات ‌براي‌ادامهء جنگ نداشتند . با وجود ي كه 600 مرد از نورستان به كمك مبارزين شتافتند ، آنها به شكست مواجه شدند. و اينگونه مسعود با همرزمانش به سوي قسمت های بالایی ‌پنجشير برگشت . 
اين شكست، مسعود را به تفكر وا داشت و او تصميم گرفت كه با تاكتيك هاي جديدي وارد عمل شود. اين تاكتيك، جنگ چريكي و يا گوريلايي بود كه اورا يکي از بزرگ ترين چهره هاي جنگ هاي ‌چريكي‌ عصرساخت . 
"رابرت كپلانگ در كتاب" سربازان راه خدا " در سال 1370 نوشت: "احمد شاه مسعود را بايد در قطار بزرگترين رهبران نهضت هاي ‌مقاومت در قرن بيست حساب كرد . مسعود مانند مارشال تيتو ، هوچي من ، و چگ وارا دشمن خود را شكست داد . مسعود يك ساحهء گسترده را زير اداره داشت كه از نظر سوقيات عسكري بسيار دشوار گذار و شديداً زير فشار حملات متواتر دشمن قرار داشت . ساحه اي كه در تصرف مسعود بود ، در مقايسه با ساحاتي كه در دوران رهبري ‌نهضت مقاومت مارشال تيتو، ماووتسه تونگ، هو چي من و چگ وارا، زير اداره آنها قرار داشت، بيشتر زير حملات دشمن بود."
از همين جا نام مسعود و پنجشير با هم پيوند خوردند. و نامش به عنوان بزرگترين مبارز جنگ هاي آزادي ‌بخش در تاريخ ثبت شد. 
به قول ناظران بين المللي، از مجموع خسارات و ضايعاتي‌ كه ارتش سرخ در سال های حضورش در افغانستان ديده بود بيشتر از60 درصد آ ن از اثر مقاومت نيرو هاي‌احمد شاه مسعود به وجود آمده بود . و به اين سان او به "شير پنجشير " مسما گرديد و قواي "شكست نا پذير" ارتش سرخ را در دام افگند . 
درحالي كه در سال های اخیر مبارزه علیه حکومت دست نشانده شوروی، مسعود در بخشهاي عمدهء بيش از دوازده ولايت فرمانروايي داشت، مردم او را به صورت بسيار ساده " آمر صاحب" خطاب مي كردند . اين نام در عين حال بيانگر نوعي محبت و احترام نيز بود . 
"سبستيان يونگر" نویسنده امریکایی که در سال های مقاومت علیه طالبان با مسعود دیدار کرده بود، مي نويسد: " اين براي ‌من ناممكن بود كه سخنان مسعود را نشنوم ، وقتي كه او گپ مي زد با وجودي كه كلمه اي از آن برايم روشن نبود، دقت مي كردم به آنچه كه انجام مي داد ؛ زيرا حس مي كردم به گونه اي كه چاي مي ريخت و يا دستان خود را در موقع حرف زدن حركت مي داد ، رازي آموختني در آن پيدا بود ." "5"
 یکی از پیامد های پيروزي هاي‌ نظامي ‌و محبت مردم نسبت به مسعود، برانگیخته شدند حسادت دیگران بود. اين  حالت ، گلبدين حكمتياررا به سر سخت ترين دشمن او مبدل کرد .
تمام دشمنانش مي خواستند او را از بين ببرند و براي‌ رسيدن به اين هدف از هر وسيله اي استفاده مي كردند . شوروی ها حتا بر سرش جایزه تعیین کرده بودند؛ اما از اثر كار آيي و فعاليت دقيق استخباراتش همهء  سؤ قصد ها علیه او خنثا می شد.
در سال 1358 زماني‌ كه پايش شديداً جراحت داشت ، مسعود توسط گروه هاي‌رژيم محاصره گرديد . او توانست خود را به گونه اي از تهاجم دشمن نجات دهد . در سال 1359  يك سرباز جوان با استفاده از تاريكي، از فاصلهء سه متري بالاي جيپ حامل مسعود آتش كرد و مسعود جان به سلامت برد . مسعود آن جوان را فقط همين قدر گفت: " وطندار، دست هايت ميلرزد، خوب نشان زدن بلد نيستي."و او را بخشيد. 
درسال 1361 كوماندو هاي ‌ويژهء شوروي ‌دهنهء مخفيگاه كوهي را كه مسعود در آن خواب بود در محاصره كردند. او توانست محاصره را بشكند و ساحه را ترك بگويد . 
شوروي ها در سال آتش بس1361/1362 براي ترور مسعود دو انديشه را دنبال مي كردند ، يكي كشانيدن او به داخل گارنيزيون شان در" عنابه"(قریه عنابه که حال مرکزی یکی از ولسوالی های پنجشیر است) به بهانهء مذاكره و گفت وگو كه در واقع قصد دستگيري وي را داشتند. این طرح  از سوی يك ترجمان تاجيكي افشا گرديد. طرح دوم اين بود كه روس ها يك تن از مجاهدين به نام " عبدالقادر ناچار" را اجير ساخته بودند تا در غذاي احمد شاه مسعود زهر بريزد . ناچار دستگير گرديد؛ اما مسعود اورا بدون انتقام گيري مورد عفو قرار داد . 
1361 بعد از شكست دوم ارتش شوروي در پنجشير، روس ها به صورت مستقيم با نماينده گان جانب مسعود وارد مذاكره شدند و به اين صورت شوروي ها براي اولين بار مسعود و مجاهدين را به حيث يک حريف سياسي به رسميت شناختند و با او آتش بسي را امضا كردند . 
کار شناسان اين آتش بس را يکي ازبزرگترين پيروزي هاي مقاومت افغانستان خواندند كه يک سال طول کشيد. 
مسعود عمده ترين استفاده را از اين آتش بس نمود. او قادر شد براي اولين بار سفرطولاني تري به مناطق شمال و شمال شرق افغانستان کند. اين سفري پرحاصل بود که سبب شد در سال 1362،  مسعود بتواند تمام فرماندهان مقاومت منطقه را که عضو احزاب مختلف بودند در يک شورا به نام "شوراي نظار" دور هم جمع کند. هد ف او به وجود آوردن يک قواي واحد سياسي و رزمي در داخل افغانستان بود که مستقل باشد و پيروي احزابي را که در کشور هاي همسايه به وجود آمده بودند، نکند. قصد تمام اعضاي اين شورا فقط آزاد ساختن افغانستان بود. 
با وجود ي که حملات ارتش سرخ بالاي پنجشير دوباره آغاز شده بود، مسعود مطمين بود که پنجشيردرنبودن او هم زيرفرمان فرماندهان محلي پيروزمندانه مقاومت مي کند، و اداره پنجشير را به عبدالمحمود دقيق سپرد. در این دوران مناطق اندراب ، خوست فرنگ ، اشکمش، نهرين و کشم، هم به پنجشيرديگري مبدل گرديدند.
داكتر نجيب الله رييس جمهور، زماني كه رياست " خاد" یا اداره استخباراتی رژیم کمونیستی رابه عهده داشت ، مي خواست مسعود را به كمك " كامران " دوست دوران مكتب مسعود به قتل برساند . داكتر نجيب مي دانست كه مسعود با دوستانش از نيكي ‌و جوانمردي كار مي‌گيرد. او مسعود را از دوران طفوليت در كابل مي شناخت ، در آن وقت كامران كپتان تيم ملي فوتبال بود . او به پنجشير رفت و چند روز با مسعود بود. كامران وقتي پي برد که مسعود چي راهي را در پيش دارد و براي چي مبارزه مي کند، همه چيز را خودش به مسعود افشا كرد و تفنگچهء بي صدايي را كه از حكومت آن وقت به اين مقصد گرفته بود به مسعود تسليم كرد و خود به آلمان غرب پناهنده ء سياسي شد.
در زمستان 1362  دولت كمونستي در غياب، مسعود را محا كمه نمود و جزاي مرگ را براي او تعيين کرد و پس از یک حملهء شان به پنجشير چنين اعلام كردند كه حكم دادگاه تطبيق و مسعود با قوايش از بين برده شده است. به اين صورت مي خواستند روحيهء هوا داران و دو ستان مسعود در ديگر مناطق و به خصوص در کابل را ضعيف سازند."8"
مسعود مي دانست كه اين امرعلامت آماده گي رژیم، براي عمليات بزرگ بالاي پنجشير است . به همين منظور او با مردم پنجشير داخل صحبت شد و از آنها خواست كه به زودترين فرصت و قبل از حمله، پنجشير را ترك كنند. مردم كه مسعود را از جان و دل دوست داشتند و معتقد به مبارزه بودند به گفته هاي ‌او عمل كردند. درست در بهار سال 1362 مسعود در اندك زماني بيش از 130000 نفر ازساكنان پنجشيررا از آن دره تخليه كرد . مردم بدون كدام ترديد خانه و زمين خود را كه نسل اندر نسل در آن زنده گي‌ كرده بود ند رها نمودند . اين يکي از بزرگترين قرباني هايي بود که مردم افغانستان به خاطر آزادي متحمل شدند . 
مسعود براي اين كه مجاهدانش بي هراس از كشته شدن مردم، با شوروي دست وپنجه نرم كنند ، مردم را سپر خود نساخت . 
از 1358ـ1367 ، شوروی ها هشت بار بالاي‌ پنجشير حمله کردند و شكست خوردند . اين شكست ها باعث شکست آنان در افغانستان شد و شکست در افغانستان به يک شكست کلي سيستم کمونيستي درتمام آسياي ميانه و اوروپا ي شرقي منجر گرديد . 
به همين سبب نويسنده كتاب " سربازان راه خدا " مسعود را " برندهء جنگ سرد" لقب داد. 
رابرت كپلان نوشت: " مسعود تا زماني مجبور نشده است به جنگ اقدام ننموده است ، و اين را به حيث استراتيژي خود در جريان 14 سال مقاومت نشان داده است . مسعود در پيروزي جهادش در برابر رژيم نجيب ، ثابت ساخت كه طراحان وپلان گذاران پاليسي امريكا در مورد جهاد و ارسال كمك ها چه قدر به خطا رفته بودند. لياقت و كار داني ‌مسعود و پشتيباني بي دريغ مردم ، او راقادر ساخت تا برنده جنگ سرد شود ." 
اين نگرش بر هم ريختن ديوار برلين را هم از شاهكار هاي ‌مسعود مي خواند . 
1366 پروان کاپيسا هم به فرمانده عظيمي سپرده شد. مسعود برخلاف آناني که "جنگ سالار" ناميده مي شوند، در مناطق تحت کنترول خود يک سيستم اداري، تشکيلاتي و خبررساني آزاد را به وجود آورده بود. مسعود در تمام محلات، اداره امور را به دست مردم سپرد و خودش به بسيج نيرو هاي مقاومت پرداخت. 
مسعود:" حکومت آينده بايد از طريق انتخابات و آراي مستقيم مردم که در آن زنان و مردان اشتراک داشته باشند، به وجود آيد. يگانه طرز حکومتي که بتواند عدالت اجتماعي را بين اقوام مختلف بر قرار سازد ، دمکراسي و انتخابات مردمي است.""6"
مسعود براي بار نخست در دو ران جهاد، نظم و اداره اي را به وجود آورده بود که درآن نوعي خود گرداني محلي که ناشي از آراي مردم بود ، حاکم بود
در سال 1368، در پايان یک گرد همایی بزرگ كه مسعود با فرماندهان ولايات مختلف شوراي نظاردر فرخار داشت، زماني كه اين فرماندهان مي خواستند به مواضع خود بر گردند، مورد حمله افراد حكمتيارقرار گرفتند  و تعداد زیادی از اعضاي برجسته شوراي‌ نظار درين حمله شهيد شدند. در اين حمله تروريستي مسعود نزديك ترين دوستان و برجسته ترين فرماندهان خود را از دست داد . حكمتيار توانست عمليات بزرگ نظامي مسعود را خنثا سازد ؛ ولي به هدف اصلي اش كه از بين بردن مسعود بود ، نرسيد. 
1372 وقتي‌كه وضع ميان جبهات مسعود وشوراي همآهنگي زير رهبري حكمتيار خراب شده بود، هليكوپتر مسعود توسط جت هاي جنگي شوراي همآهنگي مورد حمله قرار گرفت و اما پيلوت هليكوپتر نا گزير به نشست گرديد. پس از آن مسعود تصميم گرفت تا به راز و رمز پيلوتي نيز دست يابد . 
در همين سال مسعود مورد حملات شديد نيرو هاي متحد حكمتيار در اطراف وزير اكبر خان کابل قرار گرفت . 
درتمام دورهء ادارهء مسعود، قبل از ورود به کابل و بعد از عقب نشيني از کابل ، کشت ، استفاده و خريد و فروش مخدرات و مسکرات منع بود . و هيچ کسي ازين امر مثتثنا نبود، حتا فرماندهان و اعضاي برجستهء شورا. 
مسعود : " از آغاز قيام مردم در برابر شوروي ، کشيدن سگرت بنا به دلايل اقتصادي منع قرار داده شده بود . مردم پول زياد را صرف کشيدن سگرت مي کردند تا خوردن غذا." 
 خبرنگاری به نام"اويگن زورگ" از مسعود پرسيده بود:" در روستا هايي در قلمرو شما، ما مزارع کشت ترياک را ديده ايم." مسعود:" درگوشه اي از بدخشان که پيروان فرقهء اسماعيليه زنده گي مي کنند واز ساليان درازي معتاد به ترياک استند مزارع کوچکي براي خود دارند .اگرشما به زندان چاه آب سري بزنيد ، غلام سليم يکي از خوانين محل را مي بينيد که از نزدش نيم تن ترياک به دست آمده که با وجود پول فراوان ونفوذي که در ميان مردم دارد، مدت سه سال است در زندان به سر مي برد."
مسعود در سن 35 ساله گي با دختر كا كا تاج الدين ازدواج كرد ؛ اما اين ازدواج كاملاً مخفي نگهداشته شد وحتا نزديكترين كسان تا دير وقت ازين ازدواج خبري نداشتند . 
مسعود مستقل حركت مي كرد. دخالت هاي پاكستان را در امور داخلي افغانستان قبول نداشت و از همينرو او مجبور بود كه در چند جبهه بجنگد . اول با روسها و دولت کمونيستي و دوم با آي اس آي و گماشته گان داخلي آن . 
مسعود: " سياست ما اين بوده است كه با همه روابط نيك و دوستانه داشته باشيم ؛ ولي هرگز وابسته گي را نپذيرفته و نمي پذيريم .""7". 
پس از خروج آخرين سرباز روس در 25/11/1368"9 " براي نخستين بار فرماندهان جهادي سراسر افغانستان به فراخوان مسعود در شاه سليم بدخشان به منظور اتخاذ تصميم درباره آيندهء افغانستان گرد هم آمدند. مسعود ازآن جا سفر كوتاهي به پاكستان داشت(17/7/1369 ) درين سفر شوراي رهبري فرماندهان داخل افغانستان با رهبران جهادي مقيم پاكستان ‌مذاكره كردند و از آنها خواستند تا درباره دولت آينده، تصميم مشترك بگيرند ."10"
گرچه امكانات مالي و نظامي مسعود خيلي ‌زياد نبود ، او پيوسته توانست با سياست باز و روشن، دور از مفكوره هاي افراطي، دلهاي مردم را به دست آرد، اراضي زير فرمان خود را توسعه بخشد و ضربات نابود كننده بر پيکر رژيم كمونستي وارد سازد. بالآخره اين مبارزات در سال 1371باعث از بين رفتن رژيم نجيب الله و آزادي ‌كابل گرديد. 
مسعود اين پيروزي ها را بدون دريافت كمكي از كشور هاي همسايه به دست آورد. آزاده گي و غير وابسته گي اش به حلقات خارجي يکي از دلايل ملقب شدن او به " قهرمان ملي‌افغانستان" بود. 
داكتر نجيب درآخرين روز هاي قدرتش ضمن بيانيه اي گفت: "از مسعود بايد به حيث قهرمان جهاد افغانستان نام برد." او آماده گي خود را براي ‌تسليم كردن قدرت به مسعود ابراز داشت؛ مگر در عين زمان اظهار کرد كه براي ‌مسعود هيچ زمينهء ساختن يك حكومت قوي مركزي وجود ندارد؛ زيرا پاکستان با حكمتيار هرگز اين اجازه را به او نخواهند داد . 
1371  مسعود به اين باور بود که ‌مجاهدين هنوز وارد مرحلهء حکومت سازي نگرديده اند؛ اما نشست سران ‌مجاهدين در دالان سنگ به اين نتيجه رسيد كه حكومت كمونستي ‌كابل بايد از بين برود. 
رهبران مجاهدين از سقوط رژيم كابل به رهبري ‌احمد شاه مسعود استقبال کردند . حكمتيار که تلاش داشت به صورت يکجا نبه در سازش با خلقي ها و بدون توجه به فيصله هاي مردم و مجاهدين قدرت را در کابل انحصار کند،در مكالمه ای که به وسیله مخابره با مسعود داشت، به سخنان مسعود در رابطه به حمله نكردن بالاي ‌شهر كابل اعتنايي نكرد. 
بعد از سقوط آخرين مواضع دولت در بگرام ،‌ زمينه سقوط رژيم کابل مساعد گرديد . حکمتيار با استفاده از اين فرصت داخل شهرشد. گروه وابسته به حکمتيار ‌دروازه هاي ‌زندان را باز كردند و همهء زنداني‌هاي جنايي را رها كردند. گروه حکمتيار د ست به ويراني و از بين بردن دوسيه ها و سوابق اداري ، در ادارات کابل زده و ‌به اين ترتيب تهداب حكومت جديد را از بين بردند. علاوه بر اين ،ده ها هزار مجرم مسلح كه ديپو هاي‌ سلاح را ربوده بودند ، ‌در شهربه چپاولگري آغاز کردند. در شهر،نه اردو ، نه پوليس و نه كدام قدرت امنيتي‌ ديگري وجود داشت  ورییس جمهور داكتر نجيب الله هم به دفتر ملل متحد در كابل پناهنده شده بود. 
پيش از حركت قواي مسعود به  سوی كابل ، ‌مسعود براي‌آنها هدايات روشني‌در بارهء طرز برخورد و روش با مردم كابل داد و گفت كه مگذاريد‌ كابل با امكانات نوي كه دارد هدف اصلي تان ‌را که حفاظت از مردم كابل است فراموش تان سازد . 
نيرو هاي مسعود به خاطر حفظ امنيت و دفاع از مردم مظلوم کابل با غارتگران و چپاول گران شهر کابل به مقابله پرداختند.همچنان نيرو هاي احمد شاه مسعود حفاظت دفتر ملل متحد در کابل را نيز به عهده گرفتند. 
دوستان و هوا داران مسعود كه از محبوبيت او در بين مردم با خبر بودند،خواستند تا مسعود خود دولت آينده را اعلام و رهبري كند . 
با آن كه شهر كابل تحت تصرف نيرو هاي‌مسعود بود ، او تمام مسوؤ ليت را به رهبران سياسي داد و خود پا از اين قضيه برون كشيد تا بهانه اي براي‌ادامه جنگ وجود نداشته باشد. 
به تاريخ 05/02/1371 ؛ يعني ‌يك روز قبل از رسيدن به كابل، شوراي ‌رهبري مجاهدین، مسعود رابه عنوان رييس شوراي‌فرماندهان و وزير دفاع دولت نو بنياد اعلان كرد . رييس جمهورمجددي با اعضاي كابينه به تاريخ 08/02/1371 به كابل رسيد. 
پيروزي مجاهدين نه تنها پيروزي در مقابل قواي متجاوز روسي و حكومت دست نشانده آن بود؛ بلكه پيروزي در مقابل آي اس آي پاكستان نيز بود. پاکستان که در صدد به قدرت رساندن مهره خود (‌حكمتيار) بود و به همين منظور هميشه او را در مقابله با مسعود مساعدت مي كرد، با اين پيروزي، از نظر سياسي به شکست مواجه شد. 
درين مرحله، كشورهاي همسايه، چون پاكستان ، ايران و ازبكستان هر كدام به منظور به قدرت رساندن يا سهم بيشتر داشتن نيروهاي طرفدار شان به حمايت از آن نيرو ها پرداختند كه اين شیوه برخورد، آغاز گر جنگی دیگردر افغانستان شد. همسايه گان اين دخالت را " جنگ داخلي " ناميدند تا بدين سان پرده به روي عملکرد مداخله گرانهء خود کشيده باشند. 
خانه ء پدري مسعود در كارته پروان توسط كمونست ها ضبط و تبديل به يك مكتب ابتدايي‌گرديده بود. مسعود در زمان حکومت مجاهدين در کابل آنرا همچنان در خدمت آموزش و پرورش گذاشت ."11"
در سال 1372اساس بنياد فرهنگي‌ و تعاوني امام محمد غزالي "12"‌را به کمک مالي خود گذاشت . بنياد از تمام شاعران ، نويسنده گان ، دانشمندان ، نقاشان و هنر مندان دعوت كرد تابدون در نظر داشت مسايل عقيدتي ‌و سياسي شامل اين انجمن شوند . 
سازمان زنان این بنياد، زمينه هاي آموزش و کاررا به ويژه به زنان بيوه در بخش هاي هنري و کار هاي دستي مساعد گردانيده بود. 
در بخش مشوره در امور خانواده، بنياد مشاوريني داشت كه همه روزه در خدمت مردم بودند. 
بخش امداد بنياد، در نواحي مختلف کابل به کمک آسیب دیده گان و نیازمندان مي شتافت . دو مدد کار اين بخش هنگام اجراي وظيفه شان در اثر پرتاب راكت حزب اسلامي ، به شهادت رسيدند . 
داكتران اين بنياد، هفته دو بار مريضان را به طور مجاني‌معا ينه مي كردند. دواخانه بنياد غزالي ادويه مورد ضرورت مردم را به نازل ترين قيمت در شهر عرضه مي کرد. 
بعد از به آتش كشيدن مطبعه دولتي‌توسط افراد حكمتيار ، روزنامه ها، جرايد و مجلات در مطبعه اين بنياد فرهنگي‌به صورت رايگان به چاپ مي رسيد. در ميان آنها روزنامه ها و جرايدي که صداي مخالف داشتند، نيز به چاپ مي رسيد. اين خود، سر آغازي بود براي قبول نظريات ديگران و آزادي مطبوعات. 
بنياد از مشوره هاي سود مند اديب شناخته شده افغان استاد واصف باختري بهره مند بود . 
بنياد نمايشگاه هاي بزرگ نقاشي را در نقاط مختلف كابل برگزار نمود . بنياد از هنرو هنر مندان قدر داني مي کرد . بخش توزيع جوايزهنري و ادبي بنياد به تعدادي از نقاشان و شاعران جوايزي اهدا کرد که استاد مهتاب الدین زبردست، و عزيزالله احمدي در بخش نقاشي و اسحاق ننگيال شاعر معروف پشتودر بخش شعر برنده گان بهترين جوايز بنياد بودند. 
مخالفين دولت که در  ائتلافی، به نام شوراي هماهنگي که توسط کشور هاي ايران، ازبکستان و پاکستان حمايت مي گرديد، جمع شده بودند. به تاريخ 11/10/1372 ، دست به يك كودتا عليه دولت جديد افغانستان زد. مسعود که در آن زمان وزير دفاع افغانستان بود، توانست اين هجوم را با شکست مواجه كند . 
حكمتيارکه خواهان تشکيل كانفدراسيون پاكستان افغانستان بود، براي اين هدف با همه توانايي خود مي جنگيد . 
حكومت پاكستان براي‌حكمتيار دستور داده بود تا شهر كابل را تحت حملات راكتي قرار بدهد . اين جانب گيري و دخالت پاكستان به شليك كردن روزانه 3000 راكت به شهر كابل انجاميد كه باعث كشته و زخمي شدن هزاران باشنده كابل و خرابي‌ شهر گرديد . 
تلاش هاي مسالمت آميز مسعود براي رسيدن به يک تفاهم ملي، جايي را نگرفت. کشور هاي آتش افروز به بهانه هاي قومي، زباني و مذهبي به داغ ترشدن اين کوره پرداختند. 
دشمنان مسعود براي رسيدن به هدف، نه تنهابه حملهء نظامي؛ ‌بلكه به دهشت افگني و ايجاد ترس ميان مردم كابل نيز مي پرداختند . حكمتيار كه نماينده اش به حيث صدر اعظم در شهر كابل موجود بود ، تمام راه هاي‌اكمالاتي‌را به روي باشنده گان كابل مسدود كرد، تا جایی که مواد غذايي هم ‌به شهر نمي‌رسيد . هدف از اين عمل بيزارساختن مردم از دولت مجاهد ين بود . 
گلبدين با اين روش موفق به ايجاد فاصله ميان مردم و دولت گرديد. پرتاب هزاران راكت در شهر،خواب راحت و زنده گي مردم را گرفته بود.مردم توقع داشتند كه مسعود بتواند كنترول كلي ‌را به دست داشته باشد . 
مسعودبراي اينكه مردم غير نظامي‌ هدف راكت هاي‌كور قرار نگيرند، تلاشش به ثمر نرسيد. پاكستان مي دانست که توان شکست دادن مسعود را از راه نظامي ندارد. راهي را گزيد تا او را به عقب نشيني ‌وادارد. 
آخرين بهانهء حکمتيار که کنار رفتن مسعود از پست وزارت دفاع بود ، نيز جلو راکت پراني حکمتيار را نگرفت. 
مسعود در برابر حملات تجاوز گرانهء پاکستان ايستادوکوشش هاي پاكستان براي از بين بردن نيرو هاي‌ مسعود شکست خورد. 
پاكستان با خريدن و فريب دادن رهبران و گماشته گاني از احزاب و تنظيم ها، توانست كه مقاومت را بد نام و از طرفداري مسعود در بين مردم بكاهد . 
در سال 1373 يك كنفرانس در سه قسمت ترتيب شد . اولين جلسه آن با عضويت 15 ولايت صورت گرفت . در جلسه دوم آن 25 ولايت عضويت داشتند كه از 29 سرطان تا پنجم اسد  در هرات ادامه يافت . در اخير اين كنفرانس شوراي‌عالي‌اسلامي تشکيل شد . 
درين كنفرانس ، شخصيت هاي سياسي، فرهنگيان ، واليان ، قوماندانان ، بزرگان و مجاهدين شامل بودند . مقصد ازين مجلس انتخاب رهبر دولت آينده ‌كشور بود . 
مانند ديگر مردم افغانستان مسعود نيز اين جلسه را قدمي به سوي‌دمكراسي‌و انتخابات آزاد مي ديد. او طرفدار كانديد داكتر يوسف اولين صدراعظم انتخاب شدهء زمان ظاهر شاه بود .
قرار بود ريیس جمهور درين کنفرانس شرکت نداشته باشد تا اجلاس بتواند در رابطه با تعيين رهبر آينده به نتيجه برسد. کنفرانس با شرکت رييس جمهور بدون دستآورد پايان يافت
پاكستان كه ديگر اميدش را از دست داده بود ، شيوه ها و تاكتيك دخالت خود را تغيير داد ه و با پشتيباني‌بعضي كشور هاي عربي، طالبان را ساخت . طالبان كه توسط ارتش پاكستان با سلاح مدرن مسلح گرديده بودند، با ترور يستهاي بين المللي درولايات جنوب افغانستان لانه گزيدند.آنان چند ولايت را با جنگ و دادن پول به دست آوردند که بيشتر آن قبلاً تحت کنترول حکمتيار و پاکستان بود. 
مسعود فيصله شوراي رهبري دولت را مبني بر حضور حکمتيار به حيث صدراعظم در کابل با نا گزيري تمام پذيرفت. در داخل دولت هم افرادي بودند که با حکمتيار همنظري داشتند و او را به كابل استقبال کردند . بالآخره او پست صدارتي را كه در اول برايش داده بودند، اشغال نمود. او صدراعظم دولتي شد كه چند سال براي‌ويراني آن جنگ كرده بود . 
دراوايل سال 1375 مسعود به تنهایی به ميدان شهر كه تا چندي پيش پايگاه حکمتيار بود، رفت تا با رهبران طالبان ديدار و گفتگو كند. "14" 
درآن زمان مسعود با ملا رباني ‌ديدارداشت و در بارهء خاتمهء جنگ باوي صحبت كرد. از طالبان خواست تا نماينده گان خود را به كابل بفرستند وراه حل اختلافات را پيدا كنند . به همين سبب چهل نفر از جانب دولت انتخاب گرديد و بايد چهل نفر ديگر از سوی طالبان معرفي‌مي شد ، تا آنها با هم بنشينند و حل اختلاف نمايند ؛ اما اين چهل نفر از  سوی طالبان هيچ وقت معرفي ‌نشد . با و جود ‌چندين بار درخواست معرفي اين چهل نفر از طرف دولت، طالبان هر روز حملات خود را بالاي ‌كابل ادامه مي دادند . 
در چهارم میزان 1375 شهر كابل تحت بمباردمان شديد طالبان و القاعده و پاكستان قرار گرفت . مسعود به نيرو های تحت فرماندهيش، امر داد كه كابل را ترك كنند .او اين كار را به خاطر حفظ جان شهريان كابل نمود ؛ زيرا اگر نيروهاي او در كابل مقاومت مي كردند جنگ كوچه به كوچه در ميگرفت  و باعث كشته شدن صد ها نفر مي شد . او به سوی پنجشير عقب نشيني ‌كرد . 
حكمتيارنيز كه راه ديگري نداشت با تمام اعضاي کابينه خود به پنجشير رفت واز آن جا توسط هواپیما های نظامی تحت فرمان مسعود، به ايران رفت و  چنی بعد اظهار نمود که مسعود هدف ترور او را داشت.
 مقاومت مردم افغانستان تحت رهبري مسعود در زماني كه دوست و دشمن فكر ميك ردند كه ديگرکسي توانايي مقابله با طالبان را ندارد، دوباره آغاز شد. 
زماني‌كه همه رهبران کشوررا ترک گفتند ،مسعود در کنار مردمش ايستاد و مردم بدون در نظرداشت قوميت، مذهب و گرايشهاي سياسي زير فرمان او گرد آمدند.مسعود تا پاي جان، درد ها، تلخي هاو شکنجه هايي را که مردمش ديد، خود نیزتجربه کرد . 
احمد ولي مسعود می گوید که در یک تماس تیلیفوني به مسعود گفته بوده که "همه دوستان مي خواهند كه شما هم براي‌ مدتي وطن را ترك كنيد." مسعود م در جواب چنين گفته بود : ".آيا اين انصاف هست كه زماني به كابل بوديم ، بالاي‌مردم حكومت كرديم . مردم ما را قبول داشتند  و ما به دفاع از مردم ، به دفاع از استقلال و به دفاع از افغانستان تعهد سپرديم  و حالا كه مردم در مشكل قرار دارند ، آنها را ترك بگوييم ؟ آيا واقعاً اين انصاف است؟ من فكر نمي كنم كه اين انصاف باشد . من تا آخرين قطره خون درين كشور مي ايستم . مقاومت مي كنم . خدا خواسته باشد ، مطمئن هم هستم ،كه افغانستان روزي آزاد مي شود." 
پنجسال مقاومت عليه طالبان ، تجاوز پاكستان و بن لادن يك مقاومت درخشان در تاريخ افغانستان بود. 
نبوغ نظامي‌ مسعود در فرماندهي نيرو هايش و شيوه نبرد او در مقابل نيرو هاي متجاوز به او لقب عقاب هندو كش را داده بود. 
در زمستان 1375  مسعود تمام قوت هاي‌مخالف طالبان را به دور يك محور جمع كرد . اين محور را شورای عالی دفاع ‌براي نجات افغانستان نام گذاشتند. 
اگر چه در پاكستان و مطبوعات غرب جبههء مقاومت را اتحاد شمال ياد مي‌كردند؛ اما در واقعيت اين مقاومت نماينده گي از تمام افغانستان مي کرد . 
اعضاي شناخته شدهء این جبههء قرار ذيل بودند : 
از ساحات و ولايات مركزي افغانستان ـ  سید حسین انوري ، سيد حسين عالمي‌بلخي ، سيد مصطفي كاظمي‌،  محمداكبري ، محمد علي جاويد ، كريم خليلي‌،جاجی شير علم  وعبدالرب رسول سياف. 
از ولايات غرب و جنوب غرب افغانستان ـ محمد اسماعيل خان ، داكتر ابراهيم ، فضل كريم ايماق. 
از ولايات شمال ـ جنرال دوستم ، حاجي‌ رحيم ، فرمانده پيرم قل ، حاجي‌محمد محقق ، قاضي‌كبير مرز بان ، فرمانده عطا محمد ، جنرال ملك . 
از ولايات مشرقي‌افغانستان ـ حاجي‌عبدالقدير ، فرمانده حضرت علي‌، فرمانده جان داد خان ،‌عبدالله جان واحدي.
از ولايات شمال شرق افغانستان ـ فرمانده قطره ، فرمانده نجم الدين. 
از ولايات جنوب ـ فرمانده قاري با با ، محمد عارف نور زايي ، عبدالخالق قندهاری . 
و به اين سان اتحا دي‌كه فقط از رهبران شمال شكل گرفته باشد تا بتواند اتحاد شمال ناميده شود ، هرگز وجود نداشته است . اين گونه تبليغات ادعاي مقاومت افغانستان را كه از تمام مردم افغانستان نماينده گي‌مي كرد ؛ زير سوال برده و از نام نيك آن ميكاست . 
در تمام سال هاي مقاومت در برابراتحاد شوروي و بعدها در برابر طالبان و تروريزم جهاني، رفتار بشر دوستانه مسعود در مقابل اسيران جنگي، مشهور بود . اسيران جنگي در پنجشير مي توانستند با خانواده هاي شان تماس بگيرند و نامه بفرستند . غذايي ‌ كه رزمنده گان مقاومت مي خوردند براي اسيران نيز تهيه مي گرديد. اسيران جنگي حق گشت و گذار را در داخل پنجشير داشتند . 
ملا يار محمد، يكي‌از رهبران طالبان بعد از آزادي اش از زندان نيرو هاي مقاومت گفت : " مسعود فرزند واقعي ملت افغان است . يكبار ايستاد و مبارزه كرد و اكنون باز هم در مقابل يك تجاوز گر خارجي‌ ايستاده است و مي جنگد."
1376  مسعود، رهبران ائتلاف جدید را به نشستي فرا خواند تا دررابطه با توظيف صدراعظم آينده افغا نستان تصميم اتخاذ نمايند . عبدالرحيم غفورزي كانديد كرسي‌صدارت بود وبه اتفاق آراء به حيث صدراعظم غير وابسته به تنظيم هاي جهادي‌ انتخاب گرديد . صدراعظم جديد خط مشي‌خود را از طريق تلويزيون بلخ به مردم اعلام كرد كه مورد استقبال گرم مردم نيز قرار گرفت . بعد از كنفرانس بي نتيجهء هرات( 1373)اين قدم ديگري بود به سوي تشكيل‌ يك حكومت مردمي‌. 
اما هنگامي كه مسعود سربازان ملبس با لباس نظامي‌ را به سوي ‌دروازه هاي ‌كابل سوق داد ، هوا پيماي حامل صدراعظم جديد در باميان سقوط كرد . با مرگ غفورزي، اميد واري مسعود براي تشكيل و استحكام پايه هاي‌ يك حكومت، به يأس مبدل شد . پس از مدتي‌ مسعود نيرو هايش را از شمال كابل دوباره به پنجشير عقب كشيد . 
مسعود بدون مو جوديت يک حکومت دلخوا ه و مورد قبول مردم بارديگر نمي خواست وارد كابل شود. 
پس از عقب نشيني از کابل و سيل مهاجرت به سوي پنجشير، شمار باشنده گان آن دره چندين برابر افزوده شد. مسعود توانست به کمک موسسات امداد، درب مکاتب را باز گشايد که درآن ميان تعدادي از مکاتب دخترانه نيز بود . با وجود اندک بودن امداد، موجوديت اين مکاتب يگانه زمينه اي بود براي آموزش و پرورش دختران و پسران . 
زماني که مسعود سخن از تروريزم ، القاعده و بن لادن ميراند ، در غرب کمتر کسي تصوير روشني از آن داشت."15"
 در سال 1377 "اوليويه روا و کریستوف دو پانفیلی" که اولی نویسنده و دومی فلمساز فرانسوی بودند  در مقاله يي نوشتند: " مسعود هرگز نفهميد كه چرا " سي آي اي" و پنتاگون تصميم گرفته اند دشمن وي ، ‌گلبدين حكمتيار را براي حمايت عليه او انتخاب كنند. مسعود در آرزوي يك ملت واحد و يك پارچه در افغانستان و همچنان انتخابات در اين كشور بوده است ." 
در اثر کوشش نماينده گان پارلمان اروپا که پس از ديدار با مسعود حقايق تجاوز خارجي براي شان روشن شد . مسعود در در بهار 1380 از  سوی پارلمان اروپا به پاريس دعوت شد تا توجه جهانيان را به مبارزات مردم افغانستان در برابر تجاوز گران معطوف کند. خانم "نيکول فانتن" رييس پارلمان اروپايي مسعود را به خاطر در نظر داشت حقوق زنان ، لقب " قطب آزادي»" داد. 
روا و دو پانفیلی: " احمد شاه مسعود بر عكس مردان سياسي امروز، بالا تر از نقش خويش به هيچ وجه در فكر جا طلبي نيست . اين حقيقت دارد كه مسعود به رضايت خويش كساني‌را كه به ديدنش مي‌آيند مي پذيرد ؛ ولي هيچ كاري نميكند كه كسي به ديدنش بيايد. وي به مشكل آماده ء صحبت با مطبوعات است . مسعود اجازه مي دهد از وي فلم تهيه شود ؛ چون كه وي‌ چيزي براي‌پنهان كردن و كتمان ندارد ." 
مسعود خطاب به جهانيان مي‌گفت كه مردم افغانستان را در مقابل تروريزم تنها رها نكنيد ؛ زيرا اگر افغانستان اين جنگ را در مقابل تروريزم باخت ، جهان نيز برنده نخواهد بود. چندي بعد درستي و دقت ارزيابي مسعود به همه ثابت گرديد. 
چنگيز پهلوان، نویسنده و پژوهشگر ایرانی: " امروز افغانستان مديون همين مقاومت است . جامعه بين المللي مديون همين مقاومت است و در واقع همه منطقه ما مديون مقاومت است. مسعود يک شخصيت تمدن ماست . ما درين تمدن به خصوص درين قرن اخير ، چنين شخصيتي نداشته ايم ، نه در ايران و نه در جاي ديگر.اين شخصيت را افغانستان به ما داد."
احمد شاه مسعود در هژدهم سنبله 1380در خواجه بهاالدين ولايت تخار در اثر حملهء انتحاري دو تروريست خارجي که به نام خبرنگار با وي مصاحبه داشتند ، جان به جان آفرين سپردو به تاريخ و یک هفته پس از آن در تپهء سريچهء پنجشير به خاک سپرده شد. 
مسعود 31 سال از عمرش را در خدمت به سرزمينش و مردمش گذراند . او مي دانست که درين راه روزي جانش را از دست خواهد داد. 
سبستيان يونگر می گوید: " اگر مسعود شاهد زوال و سرنگوني طالبان نبود ، سر انجام مبارزاتش به پيروزي نايل گرديد."
از مسعود خانمي با پنج دختر و يک پسر مانده است. 
مسعود بعد از وفاتش لقب" قهرمان ملي افغانستان " را رسماً به دست آورد . 

رضا دقتي: "باور دارم اي دوست
که زنده گي زيباست 
مي توان مردي را کشت
و جسمش را به خاک يکسان کرد
مي توان پاره هاي گوشتش را از ميان برد
اماهرگز نمي توان باور هايش را نابود کرد"


© www.afgha.com



"1" سالنماي 1382 خورشيدي كه از  سوی دفتر فرهنگي و آموزشي بنياد شهيد احمد شاه مسعود به نشر رسيد. 
"2" از كتاب مرد استوار و اميدوار به افق هاي دور. 
"3" از كتاب مرد استوار و اميدوار به افق هاي دور. 
"4" از مصاحبهء با بريگيته زومز. 
"5" از يك نشريهء انگليسي. 
"6" از گزارش Pepe Escobar 
"7"  بر گرفته شده از گزارش ميراث شير Frankfurter Rundschau 
"8" از مصاحبه با پيام مجاهد 
"9" از نشرات تلويزيون كابل 
"10" به اين مناسبت دولت كمونيستي عيد رمضان را يك روز پس انداخت. 
"11" بالاي تشكيل يك دولت موقت به تفاهم رسيدند. 
"12" مكتب ابتداييهء " امير شير علي خان"
"13" نويسندهء نامدار كتاب " كيمياي سعادت"  450/505 خورشيدي
"14" در اين مذاكره طالبان فقط از مسعود دعوت كرده بودند تا داخل مذاكره شوند. 
"15"پاكستان و امريكا نمي خواستند مقاومت در برابر طالبان صورت گيرد. بر خلاف تجاوز شوروي ، غرب در برابر تجاوز پاكستان سكوت كرده بود.